عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
881
زبدة التواريخ ( فارسى )
[ 201 - ب ] سرش به دار الخلافه آورند . امرا از ترس خود كه اگر ناگاه در اين باب اهمالى شود « [ 1 ] » محلّ تهمت شود از براى برائت نفس خود به اتّفاق بر سر شروان آمده او را بكشتند و سرش را مصاحب خود به بغداد آوردند . سلطان احمد چون خود را نقطهوار « [ 2 ] » محصور دايرهء بلا ديد و از زن و مرد مجموع وضيع و شريف و صغير و كبير در و درگاه را قاصد خون و دشمن جان خود دانست پيشتر از آنكه ايشان بر او دست يابند او پاى تدبير « [ 3 ] » در پيش نهاد و يكيك را مىطلبيد و به انواع لطف و مرحمت و مواعيد مستظهر مىگردانيد و مىگفت روا باشد كه من « [ 4 ] » فلانكس را كه از خاك برگرفتهام و بدين مرتبه رسانيدم بىموجبى با من عصيان كند و با نمك به حرامان اتّفاق نمايد و قصد من بر دل گذراند . آن كس به زانو درآمده مترصّد فرمان شدى و سلطان احمد او را امّيدوار گردانيدى كه امروز تربيت تو مىكنم « [ 5 ] » نبايد كه فردا تو نيز همچون ايشان نمك به حرام شوى . آن كس به تضرّع و زارى درآمده گفتى نعوذ باللّه و سوگند بر زبان راندى . پس او را گفتى برو و فلانكس را به ياساق برسان و خان و مان و اهل و عيال هرچه تعلّق به او دارد تمامت به سيورغال خود بگير . چون او با تمام آن مهمّ رفتى ديگرى را نيز به همين طريق به تملّقات « [ 6 ] » نمودى و او را فريفته بر اثر او مىفرستاد ، تا آنچه مردم بيرونى بودند جمله را بدين نوع سياست كرد و ضعفاى حرم را باوفا خاتون بىوفا « [ 7 ] » در كشتى نشانده به بهانهء آنكه ايشان را به واسط مىفرستد در وسط شط رسانيده به آب غرق كردن فرمود « [ 8 ] » و ديگر چهرگان ملازم و ساير نديمان اندرونى را اكثر به دست مبارك « [ 9 ] » خود گردن زده « قاعاً صَفْصَفاً « [ * ] » » « 1 » تر و خشك سپاهيان را بكشت و درهاى قصر را از اندرون بسته نيمشبى در كشتى نشست و از دجله گذشته متوجّه ديار بكر شد و در ديار بكر با امير يوسف ملاقات كرده او را با غلبهئى بر سر بغداد آورد . در اين مدّت كه سلطان احمد بهجانب ديار بكر رفته بود تا بازآمد هيچكس را « [ 10 ] » از اهالى بغداد با وجود حدس و ادراكى كه دارند از رفتن او خبردار نبودند و از غايت
--> ( [ 1 ] ) - ت : كنند . ( [ 2 ] ) - ت : مثال نقطه . ( [ 3 ] ) - ت : ندارد . ( [ 4 ] ) - ت : ندارد . ( [ 5 ] ) - ت : مىفرمايم . ( [ 6 ] ) - ت : معاملات . ( [ 7 ] ) - ت : ندارد . ( [ 8 ] ) - ت : گردانيد . ( [ 9 ] ) - ت : ندارد . ( [ 10 ] ) - ت : ندارد . ( [ * ] ) قسمتى از آيه 106 ، سوره 20 . ( 1 ) زبده بخش دوم ، ج / 1 ، ص 52 .